تبليغاتX
یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد

من از روز ازل ديوانه بودم

ديوانه‌ی روي تو

سرگشته‌ی‌ كوي تو

سرخوش از باده‌ی مستانه بودم

در عشق و مستی افسانه بودم

نالان از تو شد چنگ و عود من

تار موي تو، تار و پود من

بی‌باده مدهوشم

ساغر نوشم

زچشمه‌ی نوش تو

مستي دهد مارا، گل رخسارا!

بهار آغوش تو

چو به مانگری

غم دل ببری

كز باده نوشين‌تری

سوزم همچو گل

از سوداي دل

دل، رسواي تو

من رسواي دل

گرچه به خاك وخون كشيدی مرا

روزي كه ديدی مرا

بازآ

درشام غم صبح اميدي مرا

صبح اميدي مرا

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است

              بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:0 توسط شاید یه دیوونه!!! |

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت