| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
بنام خداوند خوب و بخشنده و مهربون : سلام نمیدونم از کجا باید بنویسم از کی و چی باید بنویسم نمیدونم غمگین بنویسم یا شاد خاطره بامزه تعریف کنم یا از غم و غصه های دلم بنویسم ؟ خیلی سخته خیلی حرف واسه گفتن داشته باشی اما نتونی هیچکدومو بگی وندونی چی باید بگی ... به هر حال حس عجیبی هست با این همه سر درگمی تونستم چند خط حرف بزنم.اهان یه موضوع پیدا کردم عاطفه داره میره سوریه خوش به حالش بهش گفتم کلی برام دعا کنه.یه دوست خوب و مهربونم به دوستام اضافه شده اسمش غنچه خانومه حتمابه وبلاگش سر بزنید و ببینید چه صادقانه برام نوشته از ته دلم دعا میکنم که به عشقش برسه و هیچوقت غصه نخوره این ادرس وب زیبا و قشنگشه : http://akharinboghz.blogfa.com/ . دیروزرفتیم خونه خاله ام بهم گفت شنیده پورنگ ازدواج کرده ازم پرسید درسته؟حتی حوصله نداشتم جوابشو بدم فقط گفتم نه میدونم تا این جاش اپ مسخره و بیمزه ای شده منکه گفتم اومدم تا بنویسم اما انگار هیچی ندارم که بنویسم حتما میگید مگه مجبوری چیزی بنویسی؟ نمیدونم چی شد یه دفعه هوس کردم الان پست بعدی وبم رو بنویسم اما هیچی ندارم که بگم ... اشکال نداره چند تا جمله از اپ های قبلی امو واسه تون کپی میکنم بخونید
این یه تیکه از نوشته هایی هست که تو ماه رمضون نوشتم البته فقط چند
خط هست:
.دلم خیلی گرفته. یه جوری ام که تا حالا نبوده ام .یه
غم عجیبی دارم نه واسه کنکوربه خاطر عمو.دلم میخواد بهش
بگم داریوش وقتی دارم براش مینویسم‘اما...همون عمو
بهتره.دلم بدجوری گرفته . دیگه واقعا ازهمه چیز خسته شدم
سعی میکنم همش بخوام تا بهش فکر نکنم .از شما چه پنهون
وقتی میخوابم عاشقتر میشم!اخه میاد به خوابم و فقط لبخند میزنه
حالا دیگه دوس ندارم بخوابم. چون وقتی پا میشم حالم خیلی
بد میشه.همش غصه میخورم
اینم یه تیکه از یه اپ مسخره:
بنام یکتای هستی :
سلام سلام . من این روز ها به لطف خدا حالم خیلی خوبه . وقتی ادم از ته دلش به خدا اعتماد کنه
حالش مثل من خوب میشه . اما مگه بعضی ها میذارن . نمونه اش همین عمو پورنگ گل. دلم واسه
دیدنش یه ذره شده بود از صبح ثانیه شماری میکردم واسه عصر که ... که چشمم افتاد به این اقاجون
با اون شعر شیر و پلنگه پسرش .

وقتی ادم برمیگرده و یه نیم نگاه به گذشته اش میندازه دلش میگیره
البته من دلم میگیره چون وقتی یه بار به گذشته وبلاگم سر زدم
وقتی نشستم و دیدم چه قدر مطلب تایپ کردم چه قدر دنبال شعر های
خوب گشتم و با کلی دقت و وسواس یکی رو از میونشون انتخاب کردم
و واسه کسی تو وبم نوشتمش که هیچوقت نیومد بخونه یه حالی
شدم یه حس عجیب و ناشناخته یه حسی که با حسرت و اه توام بود
یه حسی که بهم گفت این همه وقت رو واسه کسی صرف کردی که
چند دقیقه وقت صرف نکرد بیاد بخونه یا بر فرض محال هم اگه خوند
لایقت ندونست یه نظر برات بذاره اما من یه خدایی دارم که خیلی دوسش
دارم و خیلی بهش اعتماد دارم پس از لطفش نا امید نمیشم مینویسم ...
همچنان مینویسم و اخر همه ی نوشته هام از این به بعد ازش خواهش
میکنم که اگه خونده بهم بگه ببخشید خیلی حرف زدم به هر حال دل
پری دارم بهم حق بدید خدانگه دار

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 11:19 توسط شاید یه دیوونه!!! |
سعی کن فراموشش کنی کسی رو که نمیتونی بدستش بیاری سعی کن بدست بیاری کسی رو که نمیتونی فراموشش کنی یکی بود یکی نبود اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم! یکی داشت و یکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که نداشت من بودم! یکی خواست و یکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم! یکی آوردو یکی نیاورد ، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم! یکی برد و یکی باخت ، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم! یکی گفت و یکی نگفت اونی که گفت تو بودی ، اونی که "دوستت دارم" رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم. هرروزاین امید چشم بر این جهان می گشایم. که شاید بتوانم تو را ببینم واگر بهانه دیدارتونبود شاید هرگز چشمانم را باز نمی کردم واین شوق دیدار توست که مرا وادار به زندگی می کند وشک ندارم که لحظه دیدار تو لحظه عروج من است ونگاه گرم تو پر پروازمن 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:41 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|