تبليغاتX
یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد

بنام خداوند بخشنده و مهربون:

 

سلام سلام من خیلی خوشحالم چون تولد عشقمه این روز بزرگ رو که تولد

 

بهترین داریوش دنیا  بهترین عموی دنیا  بهترین مجری دنیا  بهترین

 

مرد دنیا  بهترین آدم دنیا و بهترین و مهربونترین و خوشکلترین نازترین

 

و خوش اخلاقترین و ... معشوق دنیاست به همه تون تبریک میگم

Only For poorang

یه فرشته لب دریا مثه رویا وای چه زیبا

یه فرشته پاک و معصوم وای چه آروم انگاری همین حالا اومده دنیا

 

دووووووووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم فرشته ی من

 

 

    كاش مـي شـد در كنـارت
   عاشـق و ديوانـه بـودن
    بـا دل مســت و خرابـت
   همدل وهـم خانـه بـودن
   كاش مـي شـد در خيالـم
   خـواب ورويـاي توديـدن
   در دل شـب مسـت بــودن
   چشـم زيبـاي تـو ديـدن
   كاش مـي شـد از نگاهـت
   پل بـه دنيـاي دلـت زد
   مست چشمـان تـو بـود و
   بوسـه نـا غافلــت زد!

hapyy birthday dariyoosh

تـــــــــــولــــــــــــــد

 

 

تــــــــــولـــــــــــــــــد

 

 

تــــــــولـــــــــــــدت مبــــــــــــارک

 

 

کاشکی که 100 ساله شی

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

120 ساله شی

 

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

120 سال کمه

 

همیشه زنده باشی

 

گرد و قلمبه باشی

 

 


@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی شنبه یه اتفاق جالب افتاد بابای من از اون دسته مردهایی

 

هست که عاشق فوتباله اونم هر نوع فوتبالی مثلا از موقعی که

 

این جام ملت های اسیا شروع شده یه اب خوش از گلوی من پایین

 

نرفته هر روز مجبورم منت دادشم رو بکشم و برم تو اتاقش برنامه

 

عمو رو ببینم تا بابام بتونه با خیال راحت فوتبال ببینه . شنبه بین دو تا

 

تیم مسخره مسابقه بود و طبق معمول بابام داشت با علاقه نگاه میکردم

 

رفتم دم اتاق دادشم وگفتم محمد جونم عزیزم قربونت برم (اسم دادشم محمده)

 

هیچ صدایی نیومد اخه همیشه این جور موقع ها میگفت :دوباره چیکارم داری؟

 

اما هر چی صداش کردم جواب نداد در اتاقشم قفل بود فهمیدم خونه نیست

 

انقدر ناراحت شده بودم که داشتم میمردم رفتم دیدم بابام تا2 چشم

 

داره 2 تای دیگه هم قرض گرفته داره با دقت فوتبال نگاه میکنه

 

رفتم تو بغلش و کلی بوسش کردم اما هیچ عکس العملی ندیدم

 

همیشه این جور موقع ها هر چی ازش میخواستم نه نمیگفت

 

دوباره بوسش کردم خودمو براش لوس کردم کلی هم قربون صد قه اش

 

رفتم اما جواب نداد گفت پورنگ بی پورنگ با عصبانیت گفتم بله؟

 

گفت پورنگ الان داره فوتبال میبینه گفتم اره حتما کا رو زندگیش رو

 

ول کرده داره فوتبال میبینه رفتم تو اتا قم و در رو محکم بستم و شروع

 

کردم مثله بچه بلند گریه کردم انقدر گریه کردم که چشمام شده بود قرمز

 

و کلی هم باد کرده بود از ساعت 4:10 تا 4:45 داشتم یه ریز گریه میکردم

 

اخر مامانم عصبانی شد و گفت بسه دیگه چند ساعت شما فوتبال دیدی

 

حالا نوبت بچه اس            بذار برنامه اشو ببینه

 

خلا صه بعد از اون همه گریه کردن دیگه چشم هام هیچ جا رو نمیدید

 

کارتون داشت منم کلی صورتم رو شستم یه کم حالم بهتر شد وقتی کارتون

 

تموم شد چشمم خورد به اقا جون سلیمون وای تو عمرم انقدر عصبانی

 

نشده بودم قیافه ام واقعا دیدنی بود خونه مون یه لحظه از صدای خنده ی

 

همه رفت رو هوا بابام گفت نگفتم اونم داره فوتبال میبینه خلاصه شانس اوردم

 

که از خوشحالی و عصابانیت سکته نکردم ولی واسه اولین بار خیلی خوشحال

 

شدم که عمو پورنگ نذاشت ببخشید مثله اینکه خاطره ی بیمزه ام طولانی

 

شد امیدوارم ارزش خوندن شو داشته باشه

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:12 توسط شاید یه دیوونه!!! |

بنام خدا:
 
سلام  این مطلب رو از لج کسی که الکی خودشو داریوش فرضیایی معرفی کرده مینویسم :
 
وقتی که زمزمه عاشقانه تو در خلوت شبهای خاموشم طنین می افکند

تو ای الهه عشق جاویدان من، کاش می دانستی که تنها به تو می اندیشم.

تار و پود وجودم را سراسر عشق تو فرا گرفته است.

عشق تو همچون روحی ست که در کالبد جسم بی فروغم هر لحظه دمیده می شود

و چون این عشق فرو نشیند، دیگر از وجود من هم اثری نخواهد بود.

پس ای عشق جاویدان من

ای که چشمانم با اشاره ای از یادت مست می شوند و کلمه کلمه سخنان زیبایت تکرار وجود من است

قلب و روح خسته ام را با قلب و روح خود پیوند بده

من به شکار نفسهای گرم تو آمده ام پس آنها را از من دریغ مکن

می خواهم در درون خود نفسهایت را زندانی کنم و تا ابد برای خود نگاه دارم

باشد که از گرمی آنها قلب یخ زده و فسرده من هم جانی تازه بگیرد

می خواهم قلبم را به نام تو در آورم تا تنها برای تو به تپش در آید و بدون تو از تپش باز ایستد

وسعت بی نهایت قلبم از آن تو

تو که سرشاری از مهر و عشق، تو دیگر حاکم مطلق قلب و روح منی

آه هیچ می دانی که چگونه در من تسخیر کرده ای

دیگر بدون تو لحظه ای آرام نمی گیرم، بدون تو یعنی هیچ هیچ هیچ

عشقت تنها عشقیست که در وجودم جاودانه می ماند و هیچ چیز و هیچ کس جای تو را در قلبم نخواهد گرفت

هیچ چیز و هیچ کس

آه ای سلطان قلب من

هیچ می دانی که چقدر دوستت دارم.عموپورنگ

http://img.villagephotos.com/p/2007-7/1266143/anim333.gif 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 9:45 توسط شاید یه دیوونه!!! |

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت