| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
سلامی به وسعت مهربونیه عشقم داریوش فرضیایی اول تیر سالروزساخته شدن کلبه ی
دیوونگیه منه میخوام سرگذشت یک ساله وبم رو با همه ی خاطرات تلخ و شیرینش بنویسم
اگه دوست داری به حرفام گوش بده:
چند مدتی میشد که به جز رفتن تو سایت های مختلف و دانلود کردن اهنگ و رفتن تو
سایت عمو پورنگ تو فکر این بودم ببینم تو اینترنت چیزه دیگه ای در مورد عشقم عمو
پورنگ هست یا نه ؟ با همین فکر رفتم تو گوگل و نوشتم عمو پورنگ ‘ کلی صفحه و
ادرس وبلاگ برام باز شد از دیدن این همه ادرس واقعا متعجب شده بودم طوری که چند دقیقه
فقط به ادرس ها خیره شده بودم باورم نمیشد این همه وبلاگ در مورد عمو پورنگ باشه چند
تا از وبلاگ هارو باز کردم و با دقت شروع به خوندن کردم نمیدونم چه قدر تو اینترنت بودم
اما خوب یادمه که ساعت 1 شب از اینترنت خارج شدم و تا صبح از ناراحتی خوابم نبرد از
همون شب فکر م شده بود اینترنت و عمو پورنگ بعضی شب ها از خوندن بعضی وبلاگ
ها گریه ام میگرفت و انقدر گریه میکردم که دیگه دیدن مانیتور واسه ام سخت بود راستش از
زمستون 84 تو فکر وبلاگ ساختن بودم و فکر میکردم این فقط ابتکار منه که واسه عمو
پورنگ وبلاگ بسازم و فکر میکردم اولین وبلاگ مال من باشه اما نبود... از دیدن این همه
عاشق تعجب میکردم فکر نمیکردم عمو پورنگ انقدر عاشق داشته باشه واقعا قبول کردن این
همه رقیب برام سخت بود خلاصه اون شبها بدترین شبهای زندگی ام بود از ساختن وبلاگ نا
امید شده بودم که یه روز دوستم که خودش وبلاگ داره اومد خونه مون از صبح تا ظهر با هم
حرف زدیم و بالاخره ساعت 1ظهر روز اول تیر به این نتیجه رسیدم که منم واسه دل خودم
و عمو پورنگ یه وبلاگ بسازم همون موقع رفتیم تو اینترنت موقع پر کردن فرم اولیه
موقعی که اسم نویسنده رو خواستن اول نوشتم افروز موقعی که اسم و ادرس وبلاگ رو
خواستن چند دقیقه فکر کردم و گفتم only4poorang چون این وبلاگ رو فقط برای عمو
پورنگ درست میکردم ، عنوان وبلاگم رو نوشتم حرف دل من با عمو پورنگ چون
میخواستم فقط حرفهای دلمو بنویسم .اون روز خیلی تو فکر وبلاگم و این همه عاشق و
طرفدار عمو پورنگ بودم پیش خودم فکر کردم اولا که عاشق عمو پورنگ شدن با این همه
طرفدار دیوونگیه چون من تقریبا هیچ شانسی ندارم دوما به نظر خودم من از همه ی طرفدار
ها و وبلاگ نویس های عمو پورنگ بیشتر عاشقش بودم من دیونه ی عمو پورنگ بودم و
هستم شایدم دیوونه نبودم با همین فکرها بود که همون روز عصر نام نویسنده رو عوض
کردم و نوشتم شاید یه دیوونه . بعد از من تو اینترنت خیلی دیوونه پیدا شد با اینکه اولین
وبلاگ نویس عمو پورنگ نبودم اما خیلی خوشحالم که اولین دیوونه اش بودم و هستم . اولین
نظری که داشتم مال یه دختر به اسم یکی یه دونه بود که واسه ام نوشته بود: کوچولو فکر
میکنم عمو پورنگ تقریبا 30 سالش باشه فکر نمیکنی 25 سال فاصله سنی واسه ا ت زیاد
باشه؟ جوابشو ندادم اما خیلی ناراحت شدم واسه اول کار اصلا استقبال خوبی نبود اولین
دوست اینترنتی من گلنار یا همون صدیقه جون بود . یه روز رفتم تو وبلاگش دیدم اسم مجری
های مورد علاقه و بازیگر های مورد علاقه اش رو نوشته بود اسم عمو پورنگ رو هم اول
نوشته بود و گفته اون بهترین مجریه . خیلی زورم گرفت بهش گفتم به نظر من ادم باید تو
زندگی اش عاشق یه نفر باشه و کلی حرف دیگه . فرداش واسه ام نوشته بود عشق اول و ا
خر من خداست و جواب بقیه حرفامو کامل داده بود جمله ی اخرش با همه ی نوشته هاش
فرق داشت گفته بو امیدوارم دوست ها ی خوبی برای هم باشیم خلاصه دوستی ما از یه دعوا
شروع شد و به چت کردن با هم دیگه و تلفنی حرف زدن و نامه کشید کم کم دوست هام زیاد
شدن و همه شون ادعا میکردن خیلی دوسم دارن انقدر دوستهای اینترنتی ام زیاد شده بود که
دیگه دوستای دیگه امو فراموش کردم . تا اینکه به خاطره یه سری مسائل و مشکلات و اینکه
روحیه ی زیاد جالبی هم نداشتم و خیلی حرف ها تو اینترنت میشنیدم حدود 1 ماه نیومدم
اینترنت . اون موقع بود که بهم ثابت شد اشتباه میکردم خیلی از دوستی های اینترنت همش
تظاهره چون وقتی برگشتم بعضی از دوستام حتی منو به زور میشناختن یا وقتی ازشون گله
میکردم میگفتن سرشون شلوغه . من دوستای قبلی امو فراموش کردم اما حالا یه عالمه دوست
خوب و گل و مهربون دارم که مطمئنم دوستی شون فقط از طریق اینترنت نیست بلکه از
طریق دله بهترین و قشنگترین و بامزه ترین خاطره ام اینه که یه روز که تو اینترنت بودم و id
ام روشن بود (dj__pooran) یه دختری از طریق چت اومد بهم گفت سلام عمو پورنگ
من خیلی شما رو دوس دارم هر روز برنامه هاتونو نگاه میکنم و کلی از این حرفهاوحرفهای
عاشقانه خیلی دلم براش سوخت فکر کردم یکی مثل خودمه بهش گفتم عزیزم من عمو
پورنگ نیستم ولی مگه باورش میشد همینجور داشت از علا قه اش میگفت دوباره گفتم من
عمو پورنگ نیستم بعداز کلی حرف زدن گفت پس کی هستی؟ گفتم یکی مثل خودت جاتون
خالی دیگه هر چی براش pm میدادم جواب نمیداد فکر کنم خیلی عصبانی شده بود خیلی
دوست داشتم الکی خودمو جای عمو جا بزنم تا یه کم خوشحال بشه و فکر کنه من واقعا عمو
ام و میدونم چه قدر دوسم داره اما دلم راضی نشد راستش خودمو گذاشتم جای اون ....
حالا اول تیر تولد وبلاگ منه وبلاگی که کلی برام خاطره ی تلخ و شیرین داشته و داره
وبلاگی که همیشه اب و جاروشکردم تا شاید یه روز صاحب اصلی اش که صاحب قلبم و
همه ی زندگیمه یه نیم نگاهی بهش بیاندازه . همین جا قول میدم که تا همیشه و تا اخرین
لحظه ای که عشقم داریوش فرضیایی رو دوس دارم این وبلاگ رو به عشقش اپ کنم و
همیشه منتظر میمونم تا یه روز با حضورش به کلبه ی دیوونگیم گرما و شادی بده . پس به
کلبه ی دیوونگیم میگم لمس بودنت مبارک تا همیشه
نمیدونم دیگه چی بگم وبلاگم یک ساله شد و من یاد نگرفتم کم حرف بزنم . ببخشید اگه
چشمای خوشکلتون موقع خوندن این چرت و پرت های من خسته شد و سرتون درد گرفت
میدونم خیلی مزخرف گفتم ببخشید.دوستتون دارم
مواظب خودتون باشید
خدا نگه دار

____♥♥♥_____♥♥♥_____
__♥_____♥_♥_____♥___
__♥______♥______♥___
___♥__داریوش__♥____
_____♥_______♥______
_______♥___♥________
_________♥__________
_______♥___♥________
_____♥_______♥____
___♥__ LOVE __♥___
__♥______♥______♥___
__♥_____♥_♥_____♥___
____♥♥♥_____♥♥♥_____
Amoo poorang is my
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@

_______#####*
_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______############دوستت دارم###########*
_______#############################*
________###########################*
__________#عـموپور نگ *
__________*####################*
____________*#################*
_____________*##############*
______________#############*
________________#########*
________________*#######*
_________________#####*
__________________###*
__________________##*
تولد تولد تولدت مبارک:








راستی از اخر شهریور تا الان حدود ۶ میلیون بازدید کننده داشتم

عشق مثل یک گنجشک می مونه ، اگه تو دستت سفت نگهش داری ، میمیره ، اگه شل نگه داری می پره ، پس طوری نگه دار که تو دستت خوابش ببره
تولد تولد تولد وبم مبارک
کاشکی که صد ساله شی نه صدوبیست ساله شی نه صدو بیسال کمه همیشه زنده باشی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:57 توسط شاید یه دیوونه!!! |
در دیاری که دران نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییس ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:55 توسط شاید یه دیوونه!!! |
من اينك باز مي گويم
كلامم را
و شعرم را
برايت راز مي گويم
تو اي نيلوفر زيبا
تو اي تنها و بي همتا
چنان در سحر زيباي كلامت
مانده ام مفتون
چنان با حرف حرف شعر تو
جدا گشتم از اين گردون
كه ديگر هيچ حرفي جز كلام
دوستت دارم
نمي دانم
نمي خواهم
نمي خواهم دگر اين گيتي پست دغل پرور
كه ديگر من تو را دارم
به استقبال تو اين بي زبون آمد
برايت هديه ايي دارد
اگر چه كوچك و كم قدر
كه شايد در نظر آيد
و آن جاني ست ناقابل
كه در پيش تو قربان است
يكي شكرانه كوچك
براي عهد و پيمان است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 18:42 توسط شاید یه دیوونه!!! |
/Gole%20Sorkh.gif)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:3 توسط شاید یه دیوونه!!! |
بنام خداوند بخشنده ی مهربون : سلام بالاخره تموم شد همه چیز زودتر از اونی که فکر میکردم تموم شد مدرسه و امتحان دیگه واسه همیشه واسه من تموم شد دلم تنگ نشده ناراحت هم نیستم فقط از بیکاری میترسم . من یه ماه نیودم خیلی خیلی تلاش کردم و درس خوندم امیدوارم خوبم نتیجه بگیرم . تو این مدت یه چیزهایی از خر مگس شندیم که حسابی اعصابمو خورد کرد اگرچه که اون اصلا ارزش اینکه من اعصابمو به خاطرش خورد کنم نداره اما خب دستم خودم نیست ... تو زندگیم خیلی کم پیش میاد که از کسی متنفر بشم شاید خرمگس که واقعا اسمش برازنده اشه سومین یا چهارمین نفری باشه که ازش متنفرم اما اون با همه فرق میکنه یعنی یه احساس خاصی نسبت بهش دارم هم ازش متنفرم هم دلم براش میسوزه دلم میسوزه چون چیزهایی که همه درموردش میگن رو میشنوه و بازم انقدر بی شخصیته که اصلا انگار نه انگار که به غرورش و شخصیتش توهین شده شاید هم وقتی میخواسته وبلاگ مزخرفشو بسازه خودشو حسابی اماده کرده یه چیزی که واقعا باعث میشه دلم براش بسوزه اینه که به نظر من اون اصلا ادم نرمالی نیست نمیگم هر کی از عمو خوشش نمیاد نرمال نیست یا عقلش کمه اخه کسی که نرماله هیچوقت اسم خودشو نمیذاره خرمگس یه بار که از عمو دفاع کرده بودم و واسه خرمگس نوشته بودم جوابمو تو وبلاگش نوشت یه جایی تو مطلبهاش نوشته بود که افروز بدون اجازه ی پدر و مادرش عاشق شده و خونواده اش نمیدونن که افروز عمو پورنگ رو دوس دارن . اخه یکی نیست به این بگه اولا که همه ی کسانی که تو اطرافم ارزشش رو دارن میدونن که من عاشق عمو هستم منم نمیخواستم بهشون بگم خودشون از حرفام که همش درمورده عمو پورنگه و از طرز دیدن برنامه هاش و اینکه موقع برنامه هیچ جا نمیرم میفهمیدن تازه من افتخار میکنم که عاشق عمو پورنگ ام اگرم به عمو پورنگ نرسم لا اقل خوشحالم که عاشق کسی شدم که از مردهای این زمونه خیلی مردتره کسیه که پاکه مهربونه خوش اخلاقه و انقدر خوبی داره که اگرم بدی داشته باشه اصلا معلوم نیست پس من افتخار میکنم که عاشق اونم . خرمگس عقلش خیلی کوچیکه چون فکر میکنه اگه یه پدر مادر بفهمن دخترشون عاشق یه مجری شده زنده به گورش میکنن یا میکشنش یا نمیدونم هزار تا کار دیگه که 100 سال پیش میکردن پس معلوم میشه این خرمگس خیلی کوته فکره . بگذریم اگه بخوام ادامه بدم خیلی طولانی میشه من میخواستم از شما دوستای گل عمو پورنگی خواهش کنم که ثابت کنید که واقعا عاشق عمو پورنگ هستید میخواستم بگم اگه موافق باشید یه روز رو انتخاب کنیم و همه مون توی زمان مشخص وبلاگ هامونو اپ کنیم و توش درمورد عمو و خرمگس بنویسیم اگه موافق اپ کردن هم زمان هستید منتظرتونم بهم بگید راستی یه چیزی همین الان به ذهنم رسید ما از کجا میدونیم خرمگس مرده ؟ اصلا شاید اونم یکی باشه مثل خودمون شاید اونم عاشق عمو پورنگ باشه و به خاطر اینکه نظر مارو نسبت به عمو عوض کنه و حدا قل چند تا از رقیب هاشو حذف کنه این کارو کرده شاید فکر مسخره و بچگانه ای باشه شایدم.... خدا میدونه . مثل اینکه خیلی حرف زدم منتظره نظراتتون هستم مواطب خودتون باشید خدانگه دار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:58 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|