تبليغاتX
یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند

دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد

تقدیم به دوستانی که همیشه شرمنده ام میکنن و هیچوقت تنهام نگذاشتن مژگان جون و مهسا جون خیلی دوستتون دارم

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:46 توسط شاید یه دیوونه!!! |

به نام خداوند جان و خرد

: سلام افروز جون من خيلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه تو عموپورنگو از ته دلت دوست نداري چون اگه از

 

ته دلت اونو دوستش داشتي ديگه نمي گفتي اگه عمو ازدواج كنه من ديگه نميتونم زندگي كنم.تو اگه عمورو

 

دوستش داشتي حتي اگه اون ازدواج كنه هم دوستش داري.در ضمن تو هيچ وقت نميتوني بگي كه طرف صحبتت

 

فقط داريوش فرضياييه نه عموپورنگ چون تو از طريق عموپورنگ با داريوش فرضيايي آشنا شدي.و اول عاشق

 

عموپورنگ شدي بعد عاشق داريوش فرضيايي.در ضمن تو هيچ شناختي نسبت به عموپورنگ نداري نهايتا 4تا مجله ا

زش خريده باشيو يه شنناخت سطحي نسبت بهش داري.

 

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود  آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود

روزای بد میرن و روزای بدتر میان  از دل غمزده ی من نمیدونم چی میخوان 

 

روزگار چرخیدو من اسیر درمان شدم توی بد بیاریا راهی زندان شدم

 

خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی

 

حالا اشک خون به چشم اینو واست می خوونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم

 

سلام سپیده ی مهربونم . نمیدونم خواست خدا بود که نظرتو تو وبلاگ گلنار بخونم یا اتفاقی بود اما چینی دل

 

من خیلی نازکه و زود میشکنه  چرا به گلنار گفتی عشق من واقعی نیست؟ میدونی جز گلنار تا حالا چند نفر

 

حرفتو خوندن ؟ گلنار دوست خوب منه اما خب رقیبم هم هست مگه نه ؟ مثل تو تو هم رقیبمبی  چرا میگی

 

دوستت دارم ؟ اگه دوسم داشتی این حرفارو نمیزدی گلم   شایدم نداری .

 

عزیزم عمو پورنگ یا داریوش فرقی نمیکنه اون تمام  زندگی منه تمام انگیزه ی برای زندگی کردن و خیلی

 

چیزای دیگمه . تو درمورد من چی میدونی ؟ 4-5 سال همه چیز رو تحمل کردم به خاطره اینکه به دنیا ثابت

 

کنم عاشقم انوقت تو با خوندن یه جمله و تصمیم گیری همه رو زیر سوال بردی . بهم گفتی چندتا دوست

 

میخوای عزیزم این هایی که دوست من هستن از جمله گلنار و مهسا و عاطفه  اونقدر قلبشون بزرگ هست که

 

بدون گفتن منم باهات دوست میشن و دوستت دارن . اما خب .. فدای سرت اگه دلمو شکستی ... با خوندن

 

کامنتت یه حالی بهم دست داد که بغضی که 3-4 روز مهمون دلم بود ترکید الان غروبه دلم گرفته برام دعا کن

 

اگه همون جور که گفتی دوسم داری . مگه من چی گفتم که فکر کردی من عاشق نیستم ؟ فقط چون گفتم اگه

 

عشقم ازدواج کنه من خودکشی میکنم ؟ عزیزم  عشق من با همه فرق میکنه من بارها گفتم دیوونه ام . من

 

نمیتونم ببینم کسی که  چند سال از بهترین سالهای زندگیمو با خیالش زندگی کردم و لحظه به لحظه اسمش سر

 

زبونم بوده با یکی دیگه ازدواج کنه و منم بشینم تماشا کنم و واسه عشقم و رقیبم ارزوی خوشبختی کنم . اونی

 

که اون عاشقی که بشینه تماشا کنه عشقش راحت داره با یکی دیگه زندگی میکنه و بشینه واسه اش ارزوی

 

خوشبختی کنه تو قصه هاست . همش شعره همش حرفه . حداقل من اینطوری نیستم . من میمیرم من

 

داغون میشم من رک میگم و صادقانه میگم اگه عرضه و جرات خودکشی رو نداشته باشم که دارم و به خاطره

 

خدا اینکارو نمیکنم تدریجی میمیرم میفهمی سپیده خانوم مرگ تدریجی یعنی چی ؟ ایکاش واقعا دوسم داشتی .

 

واسه ام نوشتی امیدواری یک طرفه نباشه مطمئن باش یک طرفه نیست . اگه واقعا دوسم داری دوستت دارم .

 

در ضمن من هیچوقت هیچوقت هیچوقت نگفتم اگه اون ازدواج کنه دیگه دوسش ندارم مسخره اس چرا همچین

 

فکری کردی؟راستی سپیده خانومم شناخت من نسبت به پورنگ یا داریوش از خوندن 4 تا مجله و خندیدن به

 

کارهاش به دست نیومده من تو اون یه قلب پاک و مهربون یه دل ساده و بی ریا دیدم مگه میشه یه نفر با

 

خوندن مجله عاشق بشه ؟ مگه من بچه 2 ساله ام که با خوندن 4 تا مجله و چندتا خنده عاشق بشم ؟ تازه اگه

 

اینجوری عاشق میشدم مطمئن باش انقدر دوام نمی اورد خیلی حرف های دیگه تو دلمه که بهت بگم اما خب تا

 

همین جا هم خیلی تند رفتم   نمیدونم با حرفهای صادقانه ای که تو وبلاگم زدم و از احساس ام  که گفتم به جز

 

تو بقیه چه فکرهایی رو من کردن شاید نظر خیلی ها مثل تو باشه دیگه سعی میکنم کمتر از خودم و دلم بنویسم

 

با شعر حرفامو میزنم مثل همیشه

 

عزیزم حالا که همه ی حرفامو بهت زدم خیالم راحته که میتونم یه دوستی صادقانه رو شروع کنیم چون هم تو

 

حرفاتو زدی هم من امیدوارم ناراحت نشده باشی گفته بودم خیلی رکم . گفته بودمم که از دروغ بدم میاد پس

 

حالا که میخوام بگم دوستت دارم امیدوارم فکر نکنی دروغه

 

دووووووووووووووووووووووووووووووووستت دارم

 

برام دعا کنید

 

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

 

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

 

عشق مثل نفس کشيدن

در عشق، ابهامي وجود ندارد ـ
    ابهام، در ماست.
    نه تشريفاتي در عشق هست و نه فرضياتي فلسفي.
    عشق، رهيافتي ساده و مستقيم به زندگي ست.
    كلمه ي ساده و بي پيرايه ي عشق.
    معجزه اي را در خود نهفته دارد.
    مهم نيست كه به چه كسي عشق مي ورزي،
    متعلق عشق موضوعيت ندارد.
    آنچه مهم است اين است كه
    بيست و چهار ساعت روزت را عاشقانه سپري كني،
    همان طور كه در بيست و چهار ساعت روزهايت،
    بي استثنا نفس مي كشي.
    نفس كشيدن هدفي را دنبال نمي كند،
    عشق نيز خواهان چيزي جز خود نيست.
    اگر با دوستي هستي، نفس مي كشي.
    اگر در كنار درختي نشسته اي، نفس مي كشي.
    اگر در اب شنا مي كني، نفس مي كشي.
    يعني هر كاري كه مي كني،
    با نفس كشيدن همراه است.
    عشق نيز بايد همين ويژگي را داشته باشد،
    يعني بايد هسته ي مركزي همه ي كارهاي تو باشد.
    عشق بايد طبيعي باشد، مثل نفس كشيدن.
    در واقع، عشق همان نسبتي را با روح دارد كه
    نفس كشيدن با جسم

یه تکه از حرفهایی که دلمو شکست :

.تا اينكه يه روز وقتي داشتم به افروز فكر مي كردم به اين نتيجه رسيدم كه اون عمورو دوستش نداره..

 

اما حالا اگه اون برگرده و بخواد جواب اون چيزهايي رو كه من بهش گفتمو با فحش بده.اون وقت مهساو مژگانو همه دوستام از دستم ناراحت ميشن كه چرا اين چيزهارو به افروز گفتم.

 

نزار همه دوستام ازم بدشون بياد

 

همش دوست فقط به خاطر دوست حرفتو پس گرفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:22 توسط شاید یه دیوونه!!! |

بنام خدای مهربونی که هیچوقت بنده هاشو تنها نمیگذاره :

دوستای خوبو مهربوونم سلام من یه عذر خواهی به شما بدهکارم بابت همه ی  این مدتی که نبودم  راستش

 

من از یک هفته قبل از عید نیومدم چون واقعا واقعا باور

 

کنید خیلی کار داشتم و سرم شلوغ بود خونه تکونی عید و خرید عید و کمک به مامان (این قسمت کمک رو

 

باور نکنید) وخلاصه کلی کار دیگه این وجدان منم که تا دروغ میگم زود لو میده دلم واسه همه تون تنگ

 

شده بود راستی عاطفه اومد شیراز انقدر ماهه انقدر گل و مهربونه با هم رفتیم حافظ سعدی پارک انقدر

 

خوش گذشت که نگید خاطره اونروز ها رو هیچوقت فراموش نمیکنم راستی عمو پورنگ چرا انقد ناراحته

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نمیدونم دارم درست فکر میکنم یا نه اما اون پورنگی که میشناختم نیست . البته یه کم تپل شده اما منظورم

 

اخلاقش بود . واسه اش دعا میکنم شما هم براش دعا کنید خدا شادی رو به دل مهربونش هدیه بده . از

 

گلنار خانومم تشکر میکنم بابت این مدت . عید امسال به من خیلی خوش گذشت اما با وجود این همه

 

مهمونی رفتن و مهمون اومدن و تفریح و گردش رفتن بازم غروب ها که میشه بد جوری دلم میگیری بچه

 

ها

 

برام دعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنید

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:18 توسط شاید یه دیوونه!!! |

 

بیا یک شب که برفی سخت می بارد،

  سپیدی تا افقها می رود همراه تاریکی،

  خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را،

  میان جامه ای دیبا، سپید و دلکش و زیبا،

  و دنیا بر تن خود می کشد رخت عروسان را،

  من و تو در کنار هم، جدا از شهر و از غوغای انسانها،

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:10 توسط شاید یه دیوونه!!! |

 

هر چه می اندیشم

تو را باز نمی یابم

خاطراتم ورق می خورد

لحظه هایم می رود

اما من باز در دیروز جا مانده ام

کاش می آمدی تا در این غربت نمانم

بوی نم گرفته

تمام واژه ها یم خسته

بیا که تازه گردد

طراوت جامانده ای که میمیرد 

تمام لحظه هایم یخزده دیروز اند

امروز آرزوها خواب بودند

تمام شاخه های امید شکسته

امید مبهمی مانده

به ماندن و رفتن

نیامدن و نرسیدن

افروز(شاید یه دیوونه

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:7 توسط شاید یه دیوونه!!! |

باید خیال کنم که هستی وقتی که به هر جا نگاه می کنم و جای خالی تو رو حس می کنم وقتی تمام

وجودم خسته تر می شه و تنهایی رو با تمام وجود سردم  در وجود گرمش گم می شم و بوی بارون می

گیرم و باز بی صدا تر از همیشه در خود می شکنم  خیلی سخته دوریت  شاید بدونی که هر لحظه به ی

ادتونم وقتی شب می شه و سیاهی شب پا می زاره می دونم کسی بجز من و شب کسی نیست دلم

می خواد پا بزارم به بیابونها و برم توی کویری که از عطش آب زیر نگاه آفتاب می سوزه و کسی صداش رو ن

می شنوه  دلم گرفته دلم گرفته از این روزها

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 19:5 توسط شاید یه دیوونه!!! |

یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
<-PostTitle->

<-PostContent->

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime->

ALI MOHAJER

***java4ir.blogfa.com*** دنیای کدهای جاوا اسکریپت