| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
خدایا خیلی دوستت دارم (شاید یه دیوونه)
به نام الله الهی
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل " و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه ی صحرا، جاودان می تپی و می جوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه ی نسل ها می گذری، و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی، و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی، و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی، ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن! قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز! و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش ! ای که " مرگ سرخ " را برگزیدی تا عاشقانت را از " مرگ سیاه " برهانی، تا با هر قطره ی خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی ! ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما ، " به تو و خون تو محتاج است . " عشق ورزیدن خطاست"...حاصلش دیوانگیست"...عشقها بازیچه اند"...عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند"....عشق کو؟...عاشق کجاست؟...معشوق کیست؟...ان که میمیرد زشوق دیدن امروزها"...وانکه می سوزد"... ز برق چشم عالم سوزها"....گر بیاید دلبر تازه تری"...عشق عالم سوز خاموش می شود"...چهره ی ما هم فراموش می شود!!!!!!
به رحمتت قلبهایمان را محفل انس خویش قرار ده
که با یادت دلمهامان آرام می گیرد
الهی
هر تپش قلب با یاد توست
که با یادت نفس می کشیم و زنده ایم
بی یادت مرده ای بیش نیستیم
الهی
دلهامان را با نور معرفتت روشن گردان
و چراغ راه هدایت را بر ما برافروز ![]()
![]()
![]()
که منتظریم
منتظریم تا راه زندگی را با راهنمایمان طی کنیم
الهی
تو که عزیز جانی
جانمان را در راهت بستان
تا ما نیز الهی شویم
الهی
ما را شایسته عشقت گردان
که دوست داشتن تو بر ما آشکار است
ما را نیز از رحمت دوست داشتنت برخوردار ساز
که در هر نفس تو را یاد کنیم
الهی
یاریمان فرما
که به تو محتاجیم
بعد از هدایت و روشن گریت
ما را از راه حقت منحرف نگردان
و لحظه ای ما را به خود وا مگذار
ای مهربانترین مهربانان
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:11 توسط شاید یه دیوونه!!! |
به نام خداوند بخشنده و مهربون : عاطفه ی عزیزم مهربونترین دوست دنیا سلام : تولدت مبارک خانومی تولدت مبارک عزیز دلم تولدت مبارک قشنگترین گل دنیا تولدت مبارک با عاطفه ترین عاطفه ی دنیا خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ انشالله که 120 ساله بشی مادر عزیزم خوشحالم که دوست گل و مهربونی مثل تو دارم عزیزم: هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگی با بودنت درست مثل بهشته پس : لمس بودنت مبارک و زندگی گوارای وجود نازنینت نازنین افروز دوستت دارم عاطفه جون بیشتر از دیروزکمتر از فردا دوست داشتن نه آنست کز نوشته دیگران برای دوست نویسی دوست داشتن آنست کز اعماق درونت در وصف آن نویسی کاشکی که 100 ساله شی نه 120 ساله شی نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی 24/12/85 سالروز تولد بهترین عاطفه ی دنیا مبارک اگه زود واسه تبریک گفتن اقدام کردم فقط به خاطر این بوده که طاقت نداشتم تا 4 شنبه صبر کنم عاطفه جونم زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو ا گه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:49 توسط شاید یه دیوونه!!! |
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
...خبرم کن
... بهت قول نميدم که
ميخندونمت
.ولی می تونم باهات گريه کنم
...اگه يه روز خواستی در بری
...حتماً خبرم کن
،قول نميدم که ازت بخوام وايسی
.اما می تونم باهات بيام
...اما
اگه يه روز سراغم رو گرفتی
...و خبری نشد
...سريع به ديدنم بيا
...احتمالاً بهت احتياج دارم 
عاطفه جونم تولدت مبارک
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:45 توسط شاید یه دیوونه!!! |

من... یه قلبم که هنوزم میزنه برای عشقت زندگیشو جاگذاشته توی ماجرای عشقت قلبم میزنه برای عشقت تو یه اسمی که همیشه میمونه تو خاطراتم تو گذاشتی و پریدی من هنوز تو ماجراتم من ... یه دل داده خسته تو. کتابای نبسته تویی... عکس یه عروسک که تو آینه نشسته کاش دلش نیاد زمونه برای ما کم بزاره کاشکی دنیا ما دوتارو سر راه هم بزاره
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:24 توسط شاید یه دیوونه!!! |

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:22 توسط شاید یه دیوونه!!! |
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق زندگی یعنی لطافت گم شدن از نرمی عشق زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در وادی عشق میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دل داده بودن پر غرور چون آبساران بودن اما ساده بودن
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:15 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|