| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
دریا جان شماره امو ایمیل زدم برات ساعت ۷ جمعه منتظرم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 18:58 توسط شاید یه دیوونه!!! |
تقدیم به عشقم عموپورنگ بازم عشق البته به دو زبان دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم وقتي احساس میکنی قابل دوست داشتن نيستی اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟
گفت: تو رو پرسید: تو چی ؟منو بیشتر دوست داری یا زندگی گفتم: زندگی رو قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ... آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود . فردا اگر از راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابدترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم
عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود . عشق غلبه خيال بر خرد است
گفتی بیا و از وفایت بگذر...
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم...
گفتم که بهانه ات برایم کافیست ...
معنای لطیف عشق را فهمیدم...![]()

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهای تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست من
خدا مي تواند










+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 17:33 توسط شاید یه دیوونه!!! |
يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آ
رامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که
چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت
ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت
ميدوني که اين واژه ها نميتونن
ا
ون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها
در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ..
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 18:27 توسط شاید یه دیوونه!!! |
تقديم به عشقم و دليل نفسهايم داريوش فرضيايي :
نشد يه قصري بسازم پنجرهاش آبي باشه
من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد ديگه نره سفر
شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم
نه اين که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببينم
نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم
يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش
پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم اين چيني شکستني
هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم
عجب چشاي روشني
باور نکرد يه موژشو به صدتا دريا نميدم
يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم
راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه
من کجا و ديوونگي
چه جوري به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگي
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم
نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال
يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال
نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دير شده به خدا قسم
نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره
نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي
نشد بهم جواب بده
حتي بهم بگه بدي
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به ديگري
نشد يه بارم رد بشه
از روي شعرا سرسري
نشد يه کاري بکنه
که بدونم دوستم داره
آتيش گرفتم و يه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد يه بار حرف بزنه
نزاره پاي سرنوشت
نشد يه شب نگم خدا الهي که بره بهشت
نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم
نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بياد
نشد ولي
شايد بشه
واسم دعا کنيد
زياد...
از شما پنهون نکنم
يه حرفهايي بهم زده
گفته همين روزا مياد
اما هنوز نيومده
قصه داره تموم ميشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنيد
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم ميشه
مثل تموم قصه ها
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 18:21 توسط شاید یه دیوونه!!! |
با سر انگشتان لرزان مینویسم نامه ای
تا بخوانی قصه ی پر غصه ی دیوانه ای جای پای اشک ها بر هر سطور نامه ام با جوابت چهلچراغان میشود ویرانه ام 
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 18:0 توسط شاید یه دیوونه!!! |
چرا وقتی که آدم تنها میشه غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یه گوشه ای پنهون میشه اونجا رو مثه یه زندون میبینه وقته که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه یاد اون روز ها می افتم زیر مهتاب بهار توی جنگل-لب چشمه مینشستیم من و یار میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه غم تنهایی اسیرت میکنه تا بیای بجنبی پیرت میکنه 
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:56 توسط شاید یه دیوونه!!! |
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
خوب اگر اين است من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
در عيان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
من نمي گويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
نيستم از مردم خنجر به دست
بت برستم بت برستم بت برست
بت برستم بت برستي کار ماست
چشم مستي تحفه بازار ماست
درد مي بارد چون لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:53 توسط شاید یه دیوونه!!! |
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري و سخت تر اینکه به عمو پورنگ بگی دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:49 توسط شاید یه دیوونه!!! |
صدایم کن صدایت برایم از هر صدایی آشنا تر است نگاغهم کن که نگاهت برایم از هر سخنی با ارزش تر است لبخندی بزن به رویم که لبخندت از هر گلی شکوفا تر است میدانی سهم من در این دنیا چیست؟ عاشق بودن بی قراری -نالیدن -گریستن-بخشیدن واز روزی که عاشق شدم بی قرار بودم و نالیدمو گریستمو بعد او را برای رها کردنم بخشیدم عمو پورنگ عاشقانه دوستت دارم عشق را دردیست که جز عاشق نداند چیست عشق را زجریست که جز معشوق نداند چیست عشق را طعمیست که جز عاشق و معشوق کس نداند چیست



+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 17:42 توسط شاید یه دیوونه!!! |
سلام بچه ها یه خانومی به نام دریا برام
نظر داده اما نه وب داره نه ایمیل حالا بگه من چه جوری بهش شماره بدم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:48 توسط شاید یه دیوونه!!! |
به نام خدای بخشنده ی مهربون: سلام دوستای خوبم من اومدم با کلی غم نمیخوام ناراحتتون بکنم اما خب کاش دیوونه ی عمو پورنگ نبودم مرسی بهم سر زدید دوستتون دارم شاید یه دیوونه
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:22 توسط شاید یه دیوونه!!! |
میشه از عشق تو گفت میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو بر پا کرد آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه آره از عشق تو مردن داره میشه از برق نگاهت خورشیدو خاکستر کرد میشه از گندمی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت ره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه آره از عشق تو مردن داره اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه آره از عشق تو مردن داره آره از عشق تو مردن داره
آ
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 18:42 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|