| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه اگه دستم و بگيري از غرورت کم نميشه ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري، پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من دوستت دارم عمو جون 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:15 توسط شاید یه دیوونه!!! |
تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها تويي عاشقترين تنهاي دنيا.................منم خسته ترين مغموم دنيا به خاطر عمو پورنگ نظر بده

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:13 توسط شاید یه دیوونه!!! |
تقدیم به کسانی که عشق پاک منو جدی نمیگیرند آخرين حد صداقت را نشانت دادم ... آخرين توان دوست داشتن را فرياد زدم ... چه سود كه جز آبروي مرا بردي ؟! و به من خنديدند وخنديدي ... ! بخنديد اما بدانيد ... دوستش دارم ... حالا هرچه دلتان مي خواهد بخنديد... دوست داشتن گناه نيست ... پس مهم نيست ديدن خنده هايتان را زماني كه مي گريم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:11 توسط شاید یه دیوونه!!! |
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته هیچکس
اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته
مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش
مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز
بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره
عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه
نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم
كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراقم
مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه
نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره
من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
يكي هست مثل خودم ولي اون اخر عشقه
اونم تويي ، نه کس ديگه
عمو پورنگ عاشقانه دوستت دارم
![]()
![]()

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 19:9 توسط شاید یه دیوونه!!! |
خدایا به دیوونه ی عمو پورنگ کمک کن
گاهی طوفان می شود و من می شوم يک بچه گنجشک ضعيف و مردنی ، جوجه ای مردنی توی يک آشيانه کنج يک درخت که هر آن ممکن است از آن بالا بيفتد و بميرد .گاهی باد می وزد تند و تند و من می شوم يك نهال كوچك كه تازه چند تا شكوفه داده و باد بی رحم شكوفه هايم را می برد و نزديك است كه ريشه ام را از جا بكند ، گاهی از تو خجالت می كشم ، از خودم هم ، بس كه شكستنی و نازك نارنجی ام ! خدايا ! گاهی وقت ها داری امتحانم می كنی و من حواسم نيست كه اين هم امتحان است ،بخصوص وقتی چندين خطا پشت سر هم انجام دهم ، خودم را بسيار می بازم و گاهی فكر می كنم ديگر هيچ وقت - هيچ چيز درست نمی شود ، فكر می كنم مهربانی هايت تمام شده و ديگر نه برايت مهمم و نه دوستم داری خيال می كنم طنابی كه من را به تو می رساند پاره شده و از بين رفته است و من آويزانم بين زمين و آسمان ، فكر می كنم گم شده ام و ديگر هيچ گاه پيدايم نمی كنی ، صدايت می زنم و فكر می كنم نمی شنوی يا خودت را به نشنيدن می زنی ، جوابم را نمی دهی ، محلم نمی گذاری ، اصلاً انگار نه انگار كه من هستم ، آن زمان است كه فكر می كنم سخت در اشتباه بوده ام و تو از اول نبوده ای چون اگر بودی حتماً يك كاری می كردی ،اسم اين حس ها ،اسم اين حس ها را كه آدم را هر روز و هر روز مچاله تر می كند ، خودت بهتر می دانی ، اما من هم نمی خواهم بگويم که چيزی مث نا اميـــــــــــــــــــــــــدی ! است ...خدايا چرا ! گاهی وقت ها يادم می رود كه تو هستی و خيال می كنم قرار است همه ء كارها را خودم به تنهائی انجام دهم ،تنهای تنها ! به همين خاطر است که وحشت می كنم ، می ترسم و می ترسم و توی دلم خالی می شود ،شايد همين وقت ها ست كه بيش از همه چيز نياز به توجه و مهربانی هايت دارم ...خدايا هيچوقت اجازه نده که بلرزم - بشكنم - از پا بيفتم ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:58 توسط شاید یه دیوونه!!! |
تقدیم به عشقم عمو پورنگ عمو پورنگ دوستت دارم 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:56 توسط شاید یه دیوونه!!! |
اگه صدامو مي شنوي بدون دلم تنگه برات

دلم نوشتن مي خواهد اما قلم را ياراي نوشتن نيست جملات خيلي سريع از گنجينه ذهنم خارج مي شوند
خيلي حرفها براي گفتن دارم نه شايد ديگر حرفي نداشته باشم چون هر چه از تو در من بود در زير
داس ترديد درو شد
اما نه اين بار مي نويسم براي شما بچه هاي خوب ترانه ها
حتما فكر مي كنيد چقدر مرموز مي نويسم؟
ماندن يا رفتن
ديگر رمقي براي رفتن نمانده است به كجا بروم؟ به كجاي اين شب سيه و ديرپاي بياويزم ديگر
چه فرقي مي كند بي تو در كجاي اين برهوت عظيم خدا قرار بگيرم .
نگاه مهربان تو با سرپنجه نيايشگر خويش مرا تا به اقصي نقاط عالم هستي تا بدانجا كه پاي هيچ انساني
آنرا آلوده نساخته بود مي برد امروز كه نگاه تو نيست ديگر چه فرقي مي كند رفتن يا ماندن
حتي ذره ايي ترديد مرا قلقلك نمي دهد كه بروم يا بمانم و تو بهتر از هر كسي مي داني كه براي من
عشق از زندگي كردن برتر است و وقتي كه تو نباشي من به كجا بروم
*******************
مي دوني تنها شدن حقم نبود
مني كه هميشه عاشقت بودم
تو برو سفر فراموشم بكن
اما من هميشه عاشق مي مونم
(و منم كه در پس اين غربت به ويراني مي رسم )
آرزومند آرزوهايتان
شاید که نه یه دیوونه عمو پورنگی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:54 توسط شاید یه دیوونه!!! |
من را با حد اقل فاصله ببین عمو
پورنگ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 18:6 توسط شاید یه دیوونه!!! |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 22:11 توسط شاید یه دیوونه!!! |
بخاطر هيچكس ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو" ، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست.! 
![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 22:9 توسط شاید یه دیوونه!!! |
عمو پورنگ: تلخه ولی دقت کن عاشقونس هر کی دیوونه ی توشه دیوونه اس سلام من این بار میخوام یه متن طولانی براتون بتویسم تا حالا هر چی نوشتم شعر بوده دیگه خسته شدم از بس با شعر گفتم عمو جون دوستت دارم عمویی دوستت دارم عمو جونم من خیلی دوستت دارمها. ببخشید اما تمام این مدت داشتم به همتون دروغ میگفتم به همه دروغ میگفتم میخوام رو راست باشم با همه. بچه ها من عاشق عمو ام عمو جونم من دوستت ندارم من یه دنیا عاشقتم آخه میدونید عشق با دوست داشتن فرق میکنه البته از نظر من یه دنیا فرق میکنه من ناخواسته عاشق شدم بارها با خودم گفتم کاشکی من خودم انتخاب میکردم عاشق کی بشم کاش همه خودشون انتخاب میکردن عاشق کی بشن اونوقت من مطمئنن عاشق عمو نمیشدم به خاطر همینه که به عمو میگم هر کی دیوونه ی تو شه دیوونه اس البته اون که نمیخونه کاش یه بار وبمو میدید نه؟ کاش یه ذره میفهمید چه قدر عاشقشم نه ؟ بچه ها برام دعا که میکنید من ا میدم به دعا های شماهاست دیشب داشتم یه عالمه گریه میکردم میدونید چرا؟ خوب معلومه چون عمو دوشنبه نیومد چون سایت شو بسته چون من اگه نبینمش میمیرم اگر چه که حتی اگر بمیرم هم اون نمیفهمه یکی از عاشقاش یه طر فداراش مرده مسخره ا س نه واسه یه نفر بمیری بعد اون حتی نفهمه بچه ها به جون خود عمو که ازهمه تو دنیا برام مهمتره من به خاطر اینکه عمو پورنگه عاشقش نشدم باور کنید فقط به خاطر وجود مهربونش به خاطره شخصیتش به خاطر خودش عاشقش شدم اصلا من که عاشق عمو نشدم من عاشق داریوش فرضیایی شدم من عاشق خنده هاش شدم عاشق چشمای نازش عاشق روی ماهش شدم به نظر من اون تو دنیا از همه زیباتره از همه مهربونتره از همه بهتره کمترین چیزی که میتونم به عمو بدم که یه ذره یه کوچولو شایدم کمتر ارزشش رو داشته باشه فقط جونمه فقط جونمه که میتونه عشق منو بهش ث ابت کنه عمو من جونمو بهت میدم به شرطی که خودت بیای بگیریش اونوقت ارزو به گور هم نمیمیرم یه بار از نزدیک تو چشمات نگاه میکنم نه از پشت یه شیشه مسخره ببخشد مثله اینکه خیلی حرف زدم تازه درد دلام گل کرده بود اما من مثله همیشه جولوشو میگرم چون اگه همشو بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر کدومش قصه ی چند تا درده و عذاب در آخر این یه بیت شعرو تقدیم به عشقم داریوش فرضایی میکنم حتی اگه چشات پیشه منه دلت با دیگری بذار که اعتراف کنم از همه مهربونتری دست علی یارتون خدا نگه دارتون تو قلب من میمونه امید دیدارتون
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:26 توسط شاید یه دیوونه!!! |
چه لذتی است که عاشق بنگری چه رحمتی است عاشق شوی چه برکتی است عاشق بمانی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:26 توسط شاید یه دیوونه!!! |
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو را ازرویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:25 توسط شاید یه دیوونه!!! |
سلام بچه ها :
دیشب دوباره یه سری به خیالاتم زده بودم هوا خوب بود و آسمون صاف وبدون ابر بود میدونید چیکار کردم ........ رفتم تمام آرزو هامو که توی یه بغچه پیچیده بودم آوردم و یکی یکی اونها رو بردم توی دل سیاه شب مثل ستاره ها آویزون کردم و آخرش هم که می خواستم اونا رو بشمارم انگشت کم آوردم بعد از اینکه کلی با ذوق و شوق به ارزو هام توی دل سیاه شب نگاه میکردم دیدم خیلی از اونها رو بیخودی بردم و تو دل آسمون آویزون کردم چون رسیدن به خیلی از اونا در حد و توان من نیست پس رفتم و یه سبد حصیری برداشتم و تمام آروزهایی رو که فکر میکردم در حد من نیست رو از آسمون شب پس گرفتم .آخرش هم نتیجه گرفتم که هر کسی باید اول استعدادها و توانایی های خودشو ببینه بعد آرزو کنه اینطوری اگه فقط یه آرزو هم بکنه مطمئنا براورده میشه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:25 توسط شاید یه دیوونه!!! |
از ديد يک عاشق به دنيا نگاه می کنيد. وقتی با ديد عشق همه چيز را بنگريد،
وقتی عاشق زندگی هستيد
متوجه زيبايی در هر چيزی می شويد،
و در هر لحظه دستخوش تعجب و شگفتی شده،
عشق را در همه چيز جستجو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:24 توسط شاید یه دیوونه!!! |
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست با عطر خود او را شاد سازم
گفتم او خودش گل است.خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر
مهربان است كه دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او
خوش صداست . ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا
بفرست تا دوستش بدارم
پس خالصانه به تو تقديم مي كنم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:24 توسط شاید یه دیوونه!!! |
عمو پورنگم میدونم زیاده اما فقط فقط يک لحظه چشماتو ببندو بهم فکر کن بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم چون همه چيز من تويي نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني صدام کن قول نمي دم اشکاتو پاک کنم منم باهات گريه مي کنم اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني صدام کن قلبم حالا خرابه وجود توست اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم بهم نگو کجايي ؟! فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:23 توسط شاید یه دیوونه!!! |
عشق یعنی یک جهان دلبستگی عشق یعنی بی نهایت خواستگی عشق یعنی با تو خواندن از جُنون عشق یعنی سوختن ها از درون عشق یعنی با خودت بیگانگی عشق یعنی یک جهان دیوانگی عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی چشم سر را دوختن عشق یعنی همچو شمعی سوختن عشق یعنی یک نِیِِستان عاشقی عشق یعنی یک گلستان رازقی عشق یعنی دل تراشیدن ِز ِگل عشق یعنی گم شدن در باغ ِ دل عشق یعنی گل شدن در ِبین خار عشق یعنی روشنی در شام تار عشق یعنی یک ستاره نزدِ ماه عشق یعنی با تو اُفتادن به راه عشق یعنی سایه ی ِ سنگین ِ غم عشق یعنی با تو رفتن تا عَدم عشق یعنی چشم های ِ انتظار عشق یعنی اَشکهای ِ آشکار عشق یعنی تو ملامت کُن مَرا عشق یعنی می ستایم من تو را
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:23 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|