| <-PostTitle-> |
|
<-PostContent->
|
|
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد |
بنام خداوندیی که هیچوقت بنده هاشو تنها نمی ذاره: سلام . یه سلام خیلی پر رنگ و بهاری .حتما تعجب میکنید که بعد از 56 روز دوباره سرو کله ام پیدا شده این اپ شاید اخرین اپ من باشه پس بهم حق بدید اگه بخوام خیلی زیاد حرف بزنم . لطفا دیس کانکت بشید بعد بخونید. نمیدونم از کجا باید شروع کنم از چی باید بگم حتما فکر میکنید واسه دردو دل کردن و غصه خوردن اومدم اما این طور نیست. من عمو پورنگ عزیزم رو فراموش کردم!!!میدونم حتما الان همه تون جا خوردید و تعجب کردید راستش خودمم وقتی دیدم عمو پورنگ دیگه تو زندیگیم نیست خیلی تعجب کردم!!!اما حالا با هاش کنار اومدم.نمیدونم از کجا شروع شد همونطور که بعد 5 سال درست نفهمیدم چه جوری عاشقش شدم الانم درس نمیفهمم چرا دیگه عاشق نیستم.شاید از اون روزی که سپیده زنگ زد و گفت میخواد فراموش کنه شروع شد شایدم از بعد از فوت مادرجونم .اما میدونم هر چی که بود سخت نبود. همیشه فکر میکردم کسی رو که 5 ساله فرشته میدونم و دوسش دارم و هر روز عشقم نسبت دیروز بیشتر میشه با مرگ میتونم فراموش کنم در صورتی که اینجوری نشد.حالا فهمیدم که این دنیا واقعا غیر قابل پیش بینی هست.حالا که داریوش فرضیایی رو دیگه دوس ندارم اصلا حسرت روزهایی که دوسش داشتم رو نمیخورم.عشق اونو خدا به من داد و خودش هم ازم گرفت مثل همه چیزهایی که خدا به ادم میده و خودش به موقعش از ادم میگیره. خدا منو عاشق اون کرد تا عشق رو به من بشناسونه زجر رو به من یاد بده غصه و گریه رو بهم بده و خلاصه بهم سختی داد تا حالا که هیچ غمی ندارم قدرش رو بدونم که حالا قدر راحتی امو بدونم که حالا وقتی از ته دل میخندم خدارو شکر کنم که واقعا دارم میخندم !!خدا به من سختی داد تا خودمو واسه سختی های بیشتر اماده کنم و به من عشق کوچیکی داد تا خودمو واسه یه عشق بزرگ اماده کنم و من همه این ها رو مدیون خدای مهربونی هستم که هیچوقت تنهام نذاشت.همیشه دیوونه وار واسه عمو پورنگ اشک میریختم به امید این که بهم کمک کنه یه روزی به عشقم بفهمونم که دوسش دارم و خدا جوابمو نمیداد و من میگفتم خدای من مگه تو مهربون نیستی؟مگه اشک و گریه منو نمیبینی؟پس چرا کمکم نمیکنی؟ و حالا خدارو شکر میکنم که کمکم نکرد چون حالا میفهمم عشق من واقعی نبود . حالا به صراحت اعتراف میکنم که اون به درد من نمیخورد.عشق به عمو پورنگ واسه ام خیلی فایده داشت. منی که حتی خدارو درس نمیشناختم نماز خون کرد.باعث شد دعا کنم .باعث شد یاد بگیرم دنیا همیشه به کام ادم نیست باعث شد بفهمم همه دنیا منو وبلاگمو برنامه عمو نیست .دنیا هم قشنگه هم زشت هم سیاه هم سفید.حالا که دیگه برنامه هاشو نمیبینم و دوسش هم ندارم نمیخوام بگم که ازش متنفرم چون نیستم فقط دوسش ندارم. من واسه شما و عشقتون نسبت به عمو پورنگ احترام قائلم اما میخوام از همین جا بگم کسایی که فکر میکنن به اخر خط رسیدن و زند ه گی واسه شون دوراه بیشتر نداره یا رسیدن به عمو یا مرگ من کمک تون میکنم تا اون روی قشنگ زندگی رو هم ببینید شاید اگه ادم تو این جور کارها یه همراه هم داشته باشه واسه اش راحت تر باشه مثل من که فکر میکنم خدا واقعا لطف شو با دادن سپیده به من در حقم کامل کرد.سپیده همراه مهربونی بود که خدا به من داد تا همه چبز واسه ام اسون باشه .همیشه داشتن یه دوست خوب تو زندگی ادمو موفق میکنه مثل من و سپیده با قول هایی که بهم میدادیم و نقشه هایی که از یه اینده روشن با هم میکشیدیم به هر دومون کمک کرد تا راحت تر 5 سال زندگی کردن با یه موجود خیالی رو کنار بذاریم.ما هیچوقت نمیتونیم خود واقعی عمو پورنگ رو ببینیم و بشناسیم چون همیشه شخصیت ها و رفتارهاشو طبق سلیقه خودمون تو ذهنمون ساختیم و مثلا وقتی ببینیم عمو عصبانی میشه یا داد میکشه تعجب میکنیم.به هر حال دوری من و سپیده فقط از نظر بقیه بودوما انقدر دلهامون به هم نزدیک بود که باهم یکی شده تا همه خاطره های بد رو دور بریزیم و همه چیز رو از نو شرو کنیم . حالا من همون دختر شاد و شیطونی هستم که 5سال پیش بودم . دیگه خبری از اون افسرده ی دیوونه نیست.من وبلاگم رو نه حذف میکنم نه قالب شو عوض میکنم .چون دوسش دارم با همه خاطره های خوب و بدش.همه تونو از ته دل دوست دارم .به خصوص سپیده عزیزم میدونم که این اپ ام رو میخونه میخوام بهش بگم خیلی دوستت دارم باور کن تو برام مثل نفسی که اگه نباشی نیستم . خدا حافظ واسه همیشه زمستان را تحقیر نکنید بهار هرچه دارد از اوست...
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 18:45 توسط شاید یه دیوونه!!! |

| یکی را دوست میدارم ولی هرگز نمیداند
دروغ است که میگویند دل به دل راه دارد دل من از غصه خون شد دل تو خبر ندارد
|
|+|
نوشته شده توسط شاید یه دیوونه!!! در <-PostDate-> و ساعت <-PostTime-> |
|